تبلیغات
امر به معروف و نهی از منکر - بیانات در دومین نشست اندیشه‌هاى راهبردى‌ با موضوع عدالت
 
امر به معروف و نهی از منکر
واجب فراموش شده اسلام
درباره وبلاگ


سلام
السلام علیك یا فاطمه الزهرا
تسلای دل حضرت زهرا صلوات

مدیر وبلاگ : حمید
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
همین الآن برای امام زمان(عج) چند تا صلوات می فرستی؟ خسیس بازی در نیاری ها!!








بسم‌اللَّه الرّحمن الرّحیم‌

 خیلى متشكرم از حضار محترم، برادران و خواهران عزیز، و همچنین از گردانندگان این نشست پر مغز و مفید؛ بخصوص از آقاى دكتر واعظ‌زاده كه جلسه را خوب مدیریت كردند. متشكرم از اینكه با این نشست، این فرصت را ایجاد كردید كه این مباحث مطرح شود و ان‌شاءاللَّه ادامه پیدا خواهد كرد. و حمد میكنم خداى متعال را، خداى عزیزِ حكیم را كه فراغت و امنیت و امكانات و نشاط عطا كرد به جمع حاضر و كسانى كه عقبه‌ى تشكیل این نشست بودند، كه بتوانند این كار را انجام دهند. اگر لطف خدا نبود، اگر آسایش خاطر متفكران، استادان و اندیشمندان نبود، ممكن نبود نظام بتواند به این فرصت دست پیدا كند. این، فرصت مهمى است كه خوشبختانه خداى متعال در اختیار ما گذاشت.


 آنچه كه امروز در این نشست انجام گرفت، یك آغاز است و ما امیدوارانه در پى آن هستیم كه این آغاز، استمرار شایسته‌اى پیدا كند و سرانجام مباركى داشته باشد. احساس میكنم در كشور ظرفیت انسانى گسترده‌اى براى پیگیرى و به سرانجام رساندن این بحث مهم - یعنى بحث عدالت - وجود دارد.

 صاحبنظرانى هم كه در این جلسه حضور ندارند، از نظر ما شركاى این بحثند. حتماً در سرتاسر كشور، در دانشگاه‌ها، در حوزه‌ها، در پژوهشگاه‌هاى گسترده‌اى كه خوشبختانه در كشور وجود دارد، هستند كسانى از صاحبنظران كه در این مقوله، در این بحث، یا تحقیقاتى دارند، یا آماده هستند كه تحقیقاتى را انجام دهند. ما آنها را در این بحث شریك میدانیم.

 بحث عدالت بایستى به یك گفتمان نخبگانى تبدیل شود. باید این مسئله را دنبال كنیم و پیگیرى این بحث را رها نكنیم؛ چون زمینه خیلى زیاد است، نیاز خیلى شدید است و در بیانات دوستان، بخشى از این نیاز محسوس بود. این بحثهائى كه شما كردید و ان‌شاءاللَّه در آینده خواهد شد، محصول آن براى نسل كنونى و نسلهاى آینده، محصول باارزش و بشدت مورد نیازى خواهد بود. شاید لازم باشد بعدها از صاحبنظران دنیاى اسلام هم استفاده كنیم. شاید در كشورهاى دیگر صاحبنظرانى هستند كه میتوانند در جمع‌بندى نهائى و به سرانجام رساندن بحث عدالت، به ما كمك كنند.

 من خوشوقت و خشنود شدم از اینكه احساس كردم دوستان به بحثهاى یكدیگر توجه نشان دادند. این فصلهاى اعتراض و اشكال كه آقاى دكتر واعظزاده در این جلسه گنجاندند، به نظر من جزو جذابترین بحثها بود؛ نشان‌دهنده‌ى این بود كه حضار به مباحث توجه كردند. این كار، هم‌افزائى به وجود مى‌آورد. همه‌ى شماها نظراتى دارید، در این مقوله فكر كردید و فكرهاى بیشترى خواهید كرد؛ لیكن وقتى كه در یك چنین مجموعه‌اى همه گرد مى‌آیند، با یكدیگر تبادل نظر میكنند، آنچه كه فكر كردیم، عمیق‌تر میشود، گسترده‌تر میشود، جامع‌تر میشود و در نهایت ان‌شاءاللَّه ما را به یك نقطه‌ى نهائى - كه اشاره خواهم كرد - میرساند.

 من وارد محتوا نخواهم شد. بحث محتوائى، امروز به وسیله‌ى شماها شروع شد و باید ان‌شاءاللَّه در همین مركزى كه آقاى واعظزاده اشاره كردند، استمرار پیدا كند؛ كه آن بحث و آن نتیجه‌ى نهائىِ محتوائى برآیندى خواهد بود از افكار و نظرات و محصولات فكرى دانشمندان و اندیشمندان ما. بنابراین من در آن مسئله وارد نمیشوم؛ من فقط چند نكته را میخواهم عرض كنم.

 یك نكته این است كه عدالت دغدغه‌ى همیشگى و تاریخى بشر بوده. به تبع احساس نیاز به عدالت كه در طول تاریخ تا امروز در مردم عمومیت داشته، متفكران بشر، فیلسوفان و حكما در این مقوله وارد شدند و دغدغه‌ى آنها بوده است. بنابراین از قدیم‌ترین دورانهاى تاریخ تا امروز درباره‌ى عدالت و عدالت اجتماعى به همین معناى عام، بحث شده، نظریه داده شده؛ لیكن نقش ادیان استثنائى است. یعنى آنچه كه ادیان در طول زمان راجع به عدالت گفتند و خواستند و اهتمام كردند، بى‌نظیر و استثنائى است. در نظرات حكما و اندیشمندان، آن اهتمام ادیان مطلقاً مشاهده نمیشود.

 اولاً به شهادت قرآن، ادیان هدف خودشان را عدالت قرار دادند: «لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط».(1) قطعاً این آیه حكم میكند بر اینكه هدف ارسال رسل و انزال كتب و آمدن بیّنات - یعنى حجتهاى متقن و غیر قابل تردیدى كه پیغمبران ارائه میدهند؛ كتاب، یعنى منشور ادیان در مورد معارف، احكام و اخلاقیات؛ میزان، یعنى آن سنجه‌ها و معیارها - قیام به قسط بوده است؛ «لیقوم النّاس بالقسط». البته شكى نیست كه قیام به قسط و همه‌ى آنچه كه مربوط به زندگى دنیائى، اجتماعى و فردى افراد است، مقدمه‌ى آن هدف خلقت است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون»؛(2) یعنى عبودیت. اصلاً هدف خلقت، عبد خدا شدن است؛ كه بالاترین كمالات هم همین عبودیت خداست. لیكن در راه رسیدن به آن هدف، هدف نبوتها و ارسال رسل است؛ كه از جمله‌ى آن، آن چیزى است كه این آیه به آن تصریح میكند. البته تصریحات دیگرى هم در آیات قرآن هست كه به سایر اهدافِ ارسال رسل اشاره میكند، كه اینها با یكدیگر قابل جمع است. پس هدف شد عدالت. هدف نظام‌سازى، هدف تمدنها، هدف حركت بشر در محیط جامعه، شد عدالت. در هیچ مكتب دیگرى این وجود ندارد؛ این مخصوص ادیان است.

 خصوصیت دیگر ادیان این است كه انبیاء در طول تاریخ در كنار مظلومان قرار گرفته‌اند؛ یعنى براى عدالت عملاً پیكار كردند. ملاحظه كنید؛ در قرآن كریم تصریح شده كه انبیاء با طواغیت مواجه‌اند، با مترَفین مواجه‌اند، با ملأ مواجه‌اند؛ كه همه‌ى اینها جزو طبقات ستمگرند؛ مترَف و مترِف، از دو جهت، منطبق با یك طبقه‌ى خاصى است؛ هر دو درست است. البته در قرآن «مترَفین» هست، لیكن مترِف هم درست است. مترَفین در مقابل پیغمبرند؛ «ما ارسلنا فى قریة من نذیر الّا قال مترفوها انّا بما ارسلتم به كافرون».(3) هیچ پیغمبرى نبوده كه در مقابلش مترَفین قرار نگیرند؛ یعنى پیغمبر با مترَفین میجنگد. ملأ هم همین جور است. ملأ، آن اصحاب و دست‌اندركاران قدرتند. طاغوت هم یك معناى عامى است كه شامل همه‌ى اینها میشود. بنابراین پیغمبران در معارضه‌ى بین ظالم و مظلوم، همیشه در طرف مظلوم قرار گرفتند؛ یعنى براى عدالت وارد میدان شدند و جنگیدند؛ این هم بى‌نظیر است. حكما درباره‌ى عدالت حرف زدند؛ اما خیلى اوقات مثل بسیارى از روشنفكرانِ گوناگون حرفهائى میزنند، ولى در مقام عمل وارد میدان نمیشوند. ما این را در دوران مبارزات هم دیدیم، بعد از مبارزات هم در دوران دفاع مقدس دیدیم، تا امروز هم كم و بیش مى‌بینیم. انبیاء اینجور نبودند؛ انبیاء وارد میدان میشدند، سینه سپر میكردند؛ حتّى آن وقتى كه مترفین به اینها میگفتند شما چرا طرفدار طبقات مظلوم هستید، از اینها جدا شوید، با اینها برخورد میكردند. آیه‌ى شریفه‌ى «و لا اقول للّذین تزدرى اعینكم لن یؤتیهم اللَّه خیرا»(4) - كه بیانگر پاسخ حضرت نوح به مخالفین خودش است - در همین زمینه است. بنابراین آن كسانى كه از عدالت محروم بودند، اولین گروندگان به پیغمبران هم هستند.

 نكته‌ى سوم اینكه همه‌ى ادیان متفقند در اینكه پایان این حركت عظیم تاریخى، یك پایانِ امید به عدل است. یعنى قاطعاً میگویند كه یك دورانى خواهد آمد كه دوران عدل خواهد بود، كه آن دورانِ استقرار دین كامل است. در دعاى بعد از زیارت شریف آل‌یاسین آمده است: «یملأ اللَّه به الأرض قسطا و عدلا - یا «عدلا و قسطا»، كه در جاهاى مختلف تفاوت دارد - كما ملئت ظلما و جورا»؛ یك جاهائى هم دارد: «بعد ما ملئت ظلما و جورا». همه‌ى انبیاء، همه‌ى ادیان، همه‌ى نبوتها به این نهایت اشاره كردند، روى آن تأكید كردند، اصرار كردند و گفتند به سمت آن داریم حركت میكنیم. پس در مبدأ، در مسیر و در منتها، نبوتها تكیه‌شان بر روى عدل است؛ این بى‌نظیر است.

 نكته‌ى دیگر این است كه در انقلاب اسلامى ما - كه یك حركت دینى بود - به طور طبیعى عدالت جایگاه ممتازى داشت و دارد. در شعارهاى مردمى، در قانون اساسى، در بیانات امام راحل (رضوان اللَّه علیه)، در گفتمانهاى موضعى و در زمانهاى مختلف و به مناسبتهاى مختلف كه جمهورى اسلامى مطرح كرده، این جایگاهِ ممتاز دیده میشود. فرض كنید در دوران دفاع مقدس كه هى مى‌آمدند فشار مى‌آوردند و شعار صلح را مطرح میكردند براى اینكه جمهورى اسلامى را از میدان خارج كنند، آنجا جمهورى اسلامى شعار «صلح عادلانه» را مطرح كرد. خب، صلح یك ارزش مطلق نیست، یك ارزش نسبى است؛ یك جائى صلح خوب است، یك جائى صلح بد است، جنگ خوب است. اما عدالت اینجور نیست؛ عدالت یك ارزش مطلق است؛ یعنى هیچ جا نداریم كه عدالت بد باشد. خب، در جمهورى اسلامى این وضعیت وجود داشته، سرلوحه‌ى دغدغه‌هاى نظام از اول انقلاب بوده؛ در بخش اجراى عدالت، انصافاً كارهاى زیادى هم انجام گرفته؛ لیكن راضى كننده نیست. بعضى از دوستان در توصیف آنچه كه انجام گرفته، اطلاعات و آمارهاى خوبى دادند؛ در زمینه‌ى كارهائى كه انجام گرفته، شاید اطلاعات من بیشتر باشد؛ میدانم كارهاى وسیعى از اول انقلاب انجام گرفته؛ لیكن مطلقاً راضى كننده نیست. آن چیزى كه ما نیاز داریم، آن چیزى كه ما دنبالش هستیم، عدالت حداكثرى است؛ نه صرفاً در یك حد قابل قبول؛ نه، ما دنبال عدالت حداكثرى هستیم؛ ما میخواهیم ظلم در جامعه نباشد. تا این مرحله خیلى فاصله داریم. بنابراین براى این باید تلاش كرد.

 آن چیزى كه در دنباله‌ى این باید عرض كنم، این است: امروز كه ما به بحث عدالت میپردازیم - بحث این نشست و مطرح شدن موضوع عدالت - این دنباله‌ى همان دغدغه‌ى اساسى است؛ به این معنا نیست كه در طول سالهاى متمادى، ما عدالت را نشناختیم یا نظام جمهورى اسلامى مطلقا تعریفى از عدالت نداشته و حركتى نكرده؛ نه، یك تعاریف اجمالى و كلى و یك قدر متیقن‌هائى همیشه وجود داشته؛ همه هم با آنها آشنا بودند، كارهاى زیادى هم - همین طور كه عرض كردیم - انجام گرفته. لیكن امروز كه ما این را داریم مطرح میكنیم، اولاً به این دلیل است كه میخواهیم گفتمان عدالت، یك گفتمان زنده و همواره حاضر در صحنه باشد. در میان نخبگان، در میان مسئولان، در میان مردم، بخصوص در بین نسلهاى تازه، باید عنوان عدالت و مسئله‌ى عدالت، به عنوان یك مسئله‌ى اصلى، به طور دائم مطرح باشد. یكى از اهداف این نشست و طرح موضوع عدالت در این نشست، این است.

 یكى دیگر این است كه ما اگر بخواهیم فاصله‌ى بین آنچه كه از عدالت لازم داریم و باید باشد و آن وضعیت كنونى را - وضعیتى كه فعلاً مستقر است - كم كنیم، بایستى به روشها و راهكارهاى جدید و مؤثر دست پیدا كنیم. باید بدانیم شیوه‌هاى كاربردى عدالت چه چیزهائى است؛ یعنى زمان آزمون و خطا را سپرى شده بدانیم. در این سى سال، در موارد زیادى كارمان عبارت بود از آزمون و خطا؛ چه در آن دهه‌ى اول با گرایشى كه آن روز وجود داشت - كه بعضى از دوستان اشاره كردند - چه بعد، نقطه‌ى مقابل در دهه‌ى دوم و در خلال اینها، روشها و رویكردهاى گوناگونى دیده شده. دیگر صلاح نیست ما اینجور عمل كنیم. باید بنشینیم روشهاى متقن و مبتنى بر تعاریف متقن را پیدا كنیم، تشخیص بدهیم، روى آنها مستقر شویم و حركت كنیم.

 جهت سوم هم این است كه امروز كشور در مسیر پیشرفتهاى جهشى است؛ این یك واقعیتى است. خوشبختانه حركت كشور به سمت پیشرفت - به معناى عام - یك حركت سریعى است. امروز با بیست سال قبل حقاً قابل مقایسه نیست. امروز حركتِ رو به پیشرفت ما جهشى است. در موقعیتى كه یك چنین حركتهاى جهشى به وجود مى‌آید، احتیاج به تصمیم‌گیرى‌هاى بزرگ است؛ باید تصمیم‌گیرى‌هاى بزرگى انجام بگیرد. خب، اگر چنانچه در این تصمیم‌گیرى‌هاى بزرگ، عنصر عدالت مغفولٌ‌عنه باقى بماند، آن وقت ضررها و ضایعاتش غیر قابل محاسبه خواهد بود. لذا امروز بخصوص باید توجه به عدالت زیاد باشد؛ بخصوص رابطه‌ى پیشرفت و عدالت مشخص شود.

 اشاره كردند كه مركزى براى پیگیرى مسئله‌ى الگوى پیشرفت پیش‌بینى شده، مقدمات و تمهیداتش انجام گرفته؛ ان‌شاءاللَّه با جدیت مشغول كار خواهد شد؛ بحث عدالت هم همان جا بایستى ان‌شاءاللَّه دنبال شود.

 نكته‌ى بعدى این است: در مرحله‌ى نظرى، آنچه كه ما میخواهیم به آن برسیم، رسیدن به نظریه‌ى اسلامىِ ناب در باب عدالت است. البته باید با نگاه متجددانه، با نگاه نوآورانه، به منابع اسلامى مراجعه كرد و آن نظریه را از متن منابع اسلامى - در چهارچوبهاى علمى و فنى خودش، كه بعضى از دوستان اشاره كردند - استخراج كرد. ما براى استنباط، شیوه‌ها، متدها و روشهاى علمىِ تجربه‌ى شده‌ى كاملاً حساب‌شده‌اى داریم؛ از اینها باید استفاده شود. بنابراین در مرحله‌ى نظرى و نظریه‌سازى، باید از منابع اسلامى و از متون اسلامى، نظریه‌ى ناب اسلام در باب عدالت به دست بیاید. من تكیه‌ام در این نكته این است كه نمیخواهیم از مونتاژ و كنار هم چیدن نظریات گوناگونِ متفكرین و حكمائى كه در این زمینه حرف زدند، یك نظریه به وجود بیاوریم و تولید كنیم. یعنى در این قضیه باید جداً از التقاط جلوگیرى كرد، باید پرهیز كرد. در موارد متعددى ما دچار این اشتباه شدیم. بدون اینكه بخواهیم، در مرداب التقاط لغزیدیم. بیرون آمدنش خیلى سخت خواهد بود. نه، حقیقتاً باید در منابع اسلامى جستجو كنیم. این منابع، فراوان هم هست؛ كه دوستان هم اشاره كردند. در قرآن، در حدیث، در نهج‌البلاغه، در نوشته‌هاى فقهى، كلامى و حِكمى بحثهاى زیادى وجود دارد كه همه‌اش میتواند منبع مورد استفاده‌ى ما در پیدا كردن نظریه‌ى ناب اسلامى باشد.

 البته مثل همه‌ى موارد دیگر، آشنائى با نظرات دیگران میتواند در فهم متون اسلامى به ما كمك كند. در همه جا همین جور است، در بحثهاى حقوقى و فقهى ما هم همین جور است. ما وقتى با یك نظرِ بیگانه آشنا میشویم و ذهن ما آن اتساع لازم را پیدا میكند، از منبع اسلامىِ خودمان استفاده‌ى بهتر و كاملترى میكنیم؛ اینجا هم همین جور است. لیكن ما باید دنبال رسیدن به نظریه‌ى اسلامىِ ناب باشیم و از التقاط بپرهیزیم. البته بدیهى است كه علت اینكه میگوئیم نظریه‌ى اسلامى باید خالص و ناب باشد، این است كه مسئله‌ى عدالت مبتنى است بر پایه‌ها و مبانى هستى‌شناسى و معرفت‌شناسى و پایه‌هاى اساسى؛ و اگر بخواهیم به نظریات غربى - كه عمدتاً آنهاست - استناد كنیم، در واقع تكیه كردیم به مبانى فلسفى‌اى كه قبول نداریم و نمیتوانیم آنها را بپذیریم، كه همان نظرات هستى‌شناسى است.

 مكمل این نكته این است كه اساساً رویكرد نگاه اسلامى به عدالت، با رویكرد نظامهاى غربى و نظریه‌هاى غربى متفاوت است. در اسلام، عدالت ناشى از حق است؛ همان طور كه دوستان اشاره كردند - خوشبختانه حرفهاى خوبى در این جلسه زده شد كه بنده را بى‌نیاز میكند از توضیح بیشتر و توسع در كلام - و علاوه‌ى بر این، در عدالت «باید» وجود دارد؛ یعنى از نظر اسلام، عدالت‌ورزى یك وظیفه‌ى الهى است؛ در حالى كه در مكاتب غربى اینجور نیست. در مكاتب غربى به اشكال مختلف عدالت مطرح میشود - در سوسیالیسم یك جور، در لیبرالیسم یك جور - با همه‌ى تطورات و شكلهاى گوناگونى كه این مكاتب داشته‌اند. در هیچكدام از اینها، نگاه به عدالت، یك نگاه بنیانى و اساسى و مبتنى بر ارزشهاى اصولى مثل دین و مثل اسلام نیست.

 یك نكته‌ى دیگر این است كه در عرصه‌ى تفكر و نظریه‌پردازى، ما احتیاج داریم به تعدد آراء و تضارب آراء. یعنى اینكه ما میگوئیم به یك نظریه باید برسیم و نظریه‌ى ناب اسلامى را كشف كنیم، مبتنى بر یك مقدمات نسبتاً طولانى و گسترده‌اى است؛ كه اهم این مقدمات همین است كه آراء متفكران تضارب پیداكند، آراء مختلفى مطرح شود؛ و این لازم است؛ این نشاط علمى است. نباید تصور كرد كه ما یك پیشداورى‌اى داریم، یك چیزى را از قبل در نظر گرفته‌ایم و میخواهیم حتماً به آن برسیم؛ نه، میخواهیم با تضارب آراء بیابیم آنچه را كه حق است و آنچه كه درست است. بنابراین تضارب آراء لازم است. حد یقف هم ندارد. یعنى بعد از آنكه به نظر نهائى و مختار براى این برهه‌ى از زمان رسیدیم، باز احتمال اینكه آراء جدیدى، نظرات جدیدى، نكات تازه‌اى در آینده مطرح شود، هست؛ هیچ مانعى هم ندارد. لیكن به هر حال نیاز هست به اینكه به یك جمع‌بندى قوى برسیم كه بر اساس آن، برنامه‌ریزى‌هاى درازمدت در كشور صورت بگیرد. بنابراین تضارب آراء لازم است؛ لیكن در نهایت اداره‌ى كشور نیاز دارد به اینكه به یك جمع‌بندى قوى و متقن و مستدل در باب عدالت اجتماعى برسد كه بتواند بر اساس آن جمع‌بندى، برنامه‌هاى بلندمدت را طراحى كند. البته بعد از آنكه به این جمع‌بندى  رسیدیم، باز پژوهشهاى تازه‌اى شروع خواهد شد براى اینكه شیوه‌ها را پیدا كنید؛ یعنى پژوهشهاى كاربردى. امروز من ملاحظه كردم كه بعضى از بخشهاى مباحث، مربوط به مباحث كاربردى است - بسیار هم خوب است - این دامنه‌اش خیلى وسیع است؛ یعنى بعد از آنكه ما به یك نظریه‌ى متقن و جمع‌بندى شده‌اى در باب عدالت رسیدیم، تازه براى پیدا كردن شیوه‌هاى اجرا و تحقق آن در جامعه، به بحثهاى كاربردى نیاز داریم؛ كه این خودش پژوهشهاى فراوانى را دنبال خواهد كرد. آن وقت در اینجاست كه ما میتوانیم از تجربیات بشرى استفاده كنیم.

 من مطلبى را كه یكى از آقایان گفتند، قبول دارم كه روشها مطمئناً از اهداف تأثیرپذیر هستند - در این شكى نیست - اما این معنایش این نیست كه ما از روشها و تجربه‌هاى دیگران هیچ نتوانیم استفاده كنیم؛ نه، بلاشك میتوانیم استفاده كنیم. اینجا در بخش پژوهشهاى كاربردى، نوبت استفاده‌ى از تجربیاتى است كه دیگران انجام داده‌اند. فرض كنید در زمینه‌ى بانكدارى یا در هر زمینه‌ى دیگرى در مسائل اقتصادى، یا در بحثهاى اجتماعى به یك شكل دیگرى، یا در بحثهاى قضائى به یك صورت دیگرى، تجربه‌اى را یك ملتى انجام داده و با آن تجربه مدتى را گذرانده، آثارش هم مشخص است؛ خب، از این میشود استفاده كرد؛ این هیچ اشكالى ندارد. بنابراین از تجربه‌هاى دیگران بایستى بهره برد.

 نكته‌ى دیگر: یكى از مهمترین كارها در عرصه‌ى نظرى این است كه ما عدالت‌پژوهى را در حوزه و دانشگاه به عنوان یك رشته‌ى تعریف شده‌ى علمى بشناسیم، كه این امروز وجود ندارد؛ نه در حوزه وجود دارد، نه در دانشگاه. یعنى هیچ اشكال ندارد فرضاً در حوزه یكى از موضوعاتى كه محل بحث قرار میگیرد، یك فقیه با روش فقیهانه بحث میكند، مسئله‌ى عدالت باشد. حالا همین قاعده‌ى عدل و انصافى كه آقایان به آن اشاره كردند، بایستى تنقیح شود؛ این غیر منقح است. دلیل عدم تنقحش هم این است كه آدم مى‌بیند در بخشهاى مختلف فقهى استنادهائى به این قاعده میشود كه هیچ نمیشود اینها را تمام كرد - یعنى قابل استدلال نیست - همین طور در بخشهاى مختلف گفته میشود. چه اشكالى دارد كه در حوزه‌ى علمیه - كه خب، بحمداللَّه فضلاى برجسته‌اى در جلسه حضور دارند - یكى از بخشهائى كه یك فقیه در درس فقه استدلالىِ خودش دنبال میكند، مسئله‌ى عدالت باشد؛ «كتاب العدالة»؟ این غیر از آن بحث عدالتى است كه اشاره كردند شیخ (علیه الرّحمة) فرموده‌اند؛ آن بحث دیگرى است. در باب عدالت اجتماعى بحث شود؛ بحث فقهىِ قوى.

 در دانشگاه یك دانشِ میان‌رشته‌اى به وجود بیاید و تعریف شود؛ بحث شود، كار شود، روى آن به طور مستقل سرمایه‌گذارى شود. به نظر من، این در عرصه‌ى نظرى یك كار لازمى است؛ هم نظریه‌پردازى را گسترش میدهد، هم نیروهاى توانمندى را در این عرصه تربیت میكند.

 یك كار مهم دیگر، شاخص‌گذارى است؛ تعیین شاخصهاى عدالت. یكى از كارهاى مهم نظرى ما این است كه شاخصهاى عدالت را پیدا كنیم. خب، امروز شاخصهائى كه در غرب مطرح است، به طور مشروط قابل قبول است؛ بعضى‌اش مطلقاً شاخص نیست، بعضى شاخصهاى ناقصى است، بعضى در شرائطى ممكن است شاخص باشد. ما باید بنشینیم مستقلاً شاخصهاى عدالت را، استقرار عدالت در جامعه را پیدا كنیم؛ یكى از بخشهاى مهم كار این است. البته در عرصه‌ى عمل هم خیلى كارها باید انجام بگیرد كه یكى از آنها این است كه عدالت را یك معیار و یك سنجه‌ى اساسى در قانونگذارى بدانیم. این نكته، قابل توجه نمایندگان محترم مجلس و شوراى نگهبان است كه در قانونگذارى بالخصوص به مسئله‌ى عدالت و همچنین رصد دائمى آن توجه شود.

 دو تا نكته‌ى كوتاه را من در آخر عرض میكنم، كه البته اینها خارج از متن بحث است، لیكن تنبه و تذكرش بد نیست. یكى این است كه در مسئله‌ى عدالت، اعتقاد به مبدأ و معاد، یك نقش اساسى دارد؛ ما از این نباید غفلت كنیم. نمیتوان توقع داشت كه در جامعه عدالت به معناى حقیقى كلمه استقرار پیدا كند، در حالى كه اعتقاد به مبدأ و معاد نباشد. هر جا اعتقاد به مبدأ و معاد نبود، عدالت یك چیز سربار، تحمیلى و اجبارى بیش نخواهد بود. علت این هم كه بعضى از طرحهاى قشنگ غربى در باب عدالت مطلقاً در عمل تحقق پیدا نمیكند، همین است؛ پشتوانه‌ى اعتقادى ندارد. حرف قشنگ است - حالا لااقل ظاهر قشنگى دارد، ولو خیلى برهانى نباشد - لیكن در عمل، در جوامع غربى، در زندگى غربى مطلقاً از آن خبرى نیست؛ اصلاً انسان تحقق آنها را مشاهده نمیكند؛ بى‌عدالتى مطلق در آنجا وجود دارد. علت همین است كه پشتوانه‌ى اعتقاد به مبدأ و معاد در آن نیست. اعتقاد به معاد، اعتقاد به تجسم اعمال، اعتقاد به تجسم ملكات در قیامت، خیلى تأثیر دارد. ما عادل باشیم، عدل‌خواه باشیم، عدل را ستایش كنیم، براى عدل تلاش كنیم؛ اینها در قیامت تجسم پیدا خواهد كرد. نقطه‌ى مقابلش هم همین است. این اعتقاد، به انسان نشاط میدهد، نیرو میدهد. انسان بداند كه رفتار ظالمانه، حتّى اندیشه‌ى ظالمانه، در عرصه‌ى تجسم اعمال در قیامت، چه بلائى به روز او مى‌آورد، طبعاً به عدالت نزدیك میشود.

 اى دریده پوستین یوسفان
گرگ برخیزى از این خواب گران‌

 كسى به این اعتقاد داشته باشد كه گرگ‌صفتى در اینجا، تجسمش در آنجا، گرگ برخاستن از خواب گرانِ مرگ است، این خیلى تأثیر میگذارد. بنابراین در پژوهشهاى مربوط به عدالت، از این نكته نبایستى غفلت كرد.

 نكته‌ى دوم و پایانى كه بد نیست من در اینجا عرض بكنم، عدالتى است در رابطه‌ى با خود، كه ربطى به عدالت اجتماعى ندارد. در قرآن، ظلم به نفس در آیات متعددى تكرار شده. خب، ظلم، نقطه‌ى مقابلش عدل است. در دعاى كمیل میخوانیم: «ظلمت نفسى». در مناجات شریف شعبانیه عرض میكنیم: «قد جرت على نفسى فى النّظر لها فلها الویل ان لم تغفر لها». گناهان، لغزشها، رفتن به دنبال شهوات، رفتن به دنبال اهواء، دور شدن از توجه و تذكر و خشوع در مقابل پروردگار، ظلم به خود است. این هم یك عرصه‌ى مهمى است. ما وقتى كه در باب عدالت بحث میكنیم - عدالت در روابط اجتماعى، عدالت در تشكیل نظام اجتماعى - نمیتوانیم از عدالت نسبت به خودمان غفلت كنیم. به خودمان هم باید ظلم نكنیم. به خودمان هم بایستى عدل بورزیم. نقطه‌ى مقابلِ این «قد جرت على نفسى»، همان عدل است. جور نكنیم، عدل داشته باشیم. اگر خداى متعال توفیق بدهد كه ما از این ظلم اجتناب كنیم، بنده امید فراوانى دارم كه توفیق خواهد داد كه در محیط جامعه هم ان‌شاءاللَّه بتوانیم عدل را برقرار كنیم.

    والسّلام علیكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

1) حدید: 25
2) ذاریات: 56
3) سبا: 34
4) هود: 31



نوع مطلب : دین مبین اسلام، ولایت، امام خامنه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 2 خرداد 1396 08:29 ب.ظ
Hello everyone, it's my first visit at this site,
and paragraph is in fact fruitful in support of me, keep up posting such posts.
جمعه 25 فروردین 1396 02:03 ب.ظ
Hello there! Do you know if they make any plugins to protect against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any suggestions?
چهارشنبه 9 فروردین 1396 11:45 ب.ظ
Wow, that's what I was exploring for, what a material!
existing here at this website, thanks admin of this site.
یکشنبه 1 خرداد 1390 11:21 ق.ظ

چه عجب بالاخره جواب نظرات رو دادی!
موفق باشید
حمید سلامت باشید
شنبه 31 اردیبهشت 1390 03:21 ب.ظ

من هم که میخوام بخونم، حوصله ام نمی گیره اینجور!!

یه دفعه کل حدیث ولایت رو یه جا کپی می کردی...!!!
حمید بله
تصحیح شد
زمانی که مطلب رو ابتدا گذاشتم وقت نبود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی