امر به معروف و نهی از منکر
واجب فراموش شده اسلام
درباره وبلاگ


سلام
السلام علیك یا فاطمه الزهرا
تسلای دل حضرت زهرا صلوات

مدیر وبلاگ : حمید
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
همین الآن برای امام زمان(عج) چند تا صلوات می فرستی؟ خسیس بازی در نیاری ها!!








علی: مامان! خیلی وقته می خواستم سر یه موضوعی باهتون صحبت کنم اما اینپا اونپا می کنم. نمی دونم چطوری بگم ولی…

مامان: ولی چی! بگو علی جان. من مادرتم. شاید بتونم کمکی بهت بکنم.

علی: راستش خیلی وقته علاقه پیدا کردم برم درس دین رو بخونم. یعنی یه سالی هست تصمیم گرفتم دیپلمم رو گرفتم برم حوزه. تو این یه سالم با دوستانی که رفتن خیلی مشورت کردم و از حال و هوای اونجا پرسیدم. امسالم تصمیم گرفتم طلبه بشم.

مامان: چی! حوزه! می خوای بری آخوند بشی! این همه سال درس خوندی آخرش می خوای بری آخوندی!

علی: مگه چه اشکال داره! مگه روحانی شدن، مبلغ دین شدن، سرباز امام زمان شدن بده؟!

مامان: این همه سال زحمتت رو کشیدم حالا میگی می خوای بری آخوند بشی! پسر خالت مجید رو ببین پارسال پزشکی قبول شد. همه توی فامیل بهش میگن دکتر. رضا پسر عموت رو ببین امسال امتحان کنکور داره، می خواد مهندسی بشه. من میدونم با استعدادی که داره قبول میشه. بعدش تو می خوای بری آخوند بشی. علی آیندت رو خراب نکن! این فکر رو از ذهنت بیرون کن.

علی: مامان چرا احساساتی میشین. ملاک شما حرف و حدیث فامیله یا خدا و پیامبر و اهل بیت؟!

مامان: باریکلا حالا دیگه موعظه هم میکنی!

علی: مامان! مگه خدا توی قرآن نگفته « وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُون»[۱]

مامان: خب یعنی چی؟

علی: خدا توی قرآن میگه چرا از هر فرقه و گروهی عده ای برای موعظه و انذار قومشون شهرشون رو ترک نمی کنند و برن درس دین بخونن! ببین مامان! خدا دستور میده از هر طائفه ای عده ای باید برن سرباز امام زمان بشن. مامان! این همه حدیث از پیامبر و اهل بیت برای شناخت دین و تعلّم دین اومده! دیروز مسجد که بودم حاج آقا فلاح بعد از نماز منبر رفت و این حدیث رو از پیامبر خوند:

خداوند جانشینان مرا رحمت کند. گفته شد: یا رسول الله! جانشینان شما چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: کسانی که بعد از من می آیند، پس احادیث من را روایت می کنند و آنها را به مردم یاد می دهند.[۲]

مامان: خب فکر کردی خدمت به مردم فقط توی حوزه هست. خب تو میتونی دانشگاه بری بعدش توی جامعه به مردم خدمت کنی.

علی: درسته مامان دانشگاه هم کسی می تونه مخلصانه درس بخونه و بعدش توی جامعه مؤثّر باشه ولی خب یه سری از افراد زمینه خوندن درس دین رو دارند خب برای چنین افرادی واجبه طلبه بشن. حتّی از یکی از دوستان شنیدم آیت الله مکارم رفتن به حوزه رو برای افرادی که زمینه خوندن درس دین رو دارند، واجب عینی میدونند.[۳]

مامان: می خوای تو خیابون راه میری صبح تا شب متلک و فحش بشنوی؟

علی: مامان جون! خودت میدونی خود پیغمبرم وقتی تو کوچه راه می رفت اذیتش می کردند. مگه همه نشنیدیم، مدتی بود پیامبر وقتی به مسجد می رفتن فرد یهودی روی سر پیامبر خاکستر می ریخت. پیامبر با صبر و شکیبایی در برابر این عمل یهودی سبب شدن روزی همون یهودی مسلمون شد.

مامان: چی بگم علی جان! بذار فردا با بابات یه مشورت کنم ببینم ایشون چی میگه.

علی: مامان! من خودم هفته ی پیش با بابا صحبت کردم بابا حرفی نداشت. بهم گفت: «بقول خودت یه سالی هست داری درباره این انتخابت فکر و مشورت می کنی. حالا که اینطوری پیگیر آیندت بودی و به این راه علاقه داری من حرفی ندارم. خداوند به همه ما اختیار داده آینده خودمون رو انتخاب کنیم».

مامان: خب حالا برای ثبت نام چیکار باید بکنی؟

علی: از دوستام که پرسیدم گفتند آخرین فرصت ثبت نام امسال تا ۹۱٫۱٫۳۱ هستش. امشب باید برم سایت معاونت آموزش حوزه ببینم نحوه ثبت نام و شرایط ثبت نام چیه.

مامان: علی جان! حرفای تو نظر منو هم برگردوند. حرفای مردم یه خورده روی من تأثیر گذاشته بود امّا الان که فکرش رو می کنم میبینم واقعاً امثال امام خمینی و آقای خامنه ای آبرویی برای این کشور و جهان اسلام هستن. منم دعا می کنم انشاالله برای تصمیمی که گرفتی موفق و ثابت قدم باشی.

علی: مامان! ممنونم که حرف حق رو قبول کردی و احساسات و حرف مردم سبب نشد حق رو زیر پا بذاری. منم سعی می کنم خوب درس بخونم  و فرد مؤثری توی جامعه باشم تا مردم فردا برای شما و بابا دعای خیر بکنند و بگن «خدا پدر و مادرش رو بیامرزه که چنین فرزندی تحویل جامعه داده.»

خداوند متعال در قرآن کریم می فرمایند:

وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ.

و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدایتشان خواهیم کرد و خداوند با نیکوکاران است.[۴]

حمیدرضا فلاح تفتی

۹۱٫۱٫۹

مطالب مرتبط:

فتاوای بعضی از آیات عظام در مورد ورود به حوزه علمیّه

نمی خواهید فرزندانتان سربازان امام زمان شوند


[۱]. ترجمه: شایسته نیست مؤمنان همگى (بسوى میدان جهاد) کوچ کنند چرا از هر گروهى از آنان، طایفه‏اى کوچ نمى‏کند (و طایفه‏اى در مدینه بماند)، تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهى یابند و به هنگام بازگشت بسوى قوم خود، آنها را بیم دهند؟! شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خوددارى کنند! (توبه، ص۱۲۲)

[۲]. عن رسول الله ـ صلی الله علیه و آله : رحم الله خُلَفائی ثلاث مرات‏ قیل: و مَنْ خُلَفاوک؟ قال: الذین یأتون من بعدی فَیَرْوُونَ احادیثی و یُعَلِّمونها الناسَ. (مسند الإمام الرضا (علیه السلام)، ج‏، ص۵)

[۳]. آفاق (دوماهنامه فرهنگی، اجتماعی مجتمع آموزش عالی امام خمینی «ره»)، سال هشتم، شماره ۴۱ و ۴۲، ص۷۵٫.

[۴]. عنکبوت، ۶۹٫



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 11 فروردین 1391

آرام از کنارت می گذرد ، بی صدا ...بدون جلب توجه...

سیاهی رنگ اوست و بو نداشتن ویژگی او..صورتش نمیبینی،اما در مقابل اویی.

اوست که با سکوت، با تو حرف میزند و به تو می آموزد.....اگر اهلش باشی.

در اوج کرامت هست و تندیس متانت..

نزدیک،اما دور از دسترس...بی عشوه ولی دلربا...اوست معلم وقار در قله ی بی نیازی..

هر خارو خسی عاشقش نمی شود و زیباییش را هر دلی لمس نمیکند...

او پیش از انتخاب شدن انتخاب میکند و پیش از معشوق شدن عاشق میشود...

با زیرکی گوی عقل را از کنار دیو هوس می رباید....

او همان دختر  عفیف و در پس پرده ی حجاب است...

آری او دختری است شبیه خدا...


پ.ن : دختری که در پس پرده ی حجاب مخفی میشود شاید در زمین گمنام باشد، اما مطمئنم در آسمان مشهور است..آری در یک کلام او در زمین گمنام است و در آسمان مشهور.


 به نقل از وبلاگ یادداشتهای یک دختر چادری



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 11 فروردین 1391
چه چفیه ها خونی شد , که چادری خاکی نشود.

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 11 فروردین 1391

تو حسینیه شلمچه یک نمایشگاه کوچک از پوستر با موضوع حجاب و عفاف بود در یکی از پوسترها این ماجرا را نوشته بودند:

این جملات را دختری به نام رشیده جولی 26 ساله ساکن واشنگتن دیسی که جزو مبلغان عفاف در آمریکاست، در میان نوجوانان یک مدرسه تعریف می کند: « یک آدم بسیار خوش تیپ را تصور کنید. »

همه ی حاضران با تصور چنین شخصی به هیجان در می آیند پسرها معمولا به یاد یک هنرپیشه یا خواننده معروف می افتند و دخترها به یک پسر باحال و مورد علاقه شان فکر می کنند. نظم جلسه کمی به هم می خورد به گونه ای که آرام کردن دانش آموزان تقریبا غیر ممکن می شود.

رشیده ادامه می دهد:

حالا تصور کنید این شخص به شما نزدیک می شود تا با شما صحبت کند. بچه ها هیجان زده تر از قبل می شوند. رشیده ادامه می دهد : حالا تصور کنید به تازگی حقوقتان را دریافت کرده اید و در حسابتان مقداری پول است و حس خوبی نسبت به این مساله دارید. این شخص به شما می گوید: آیا ممکن است کارت خودپرداز خودت را به همراه رمز عبورش بدهی؟ در این صورت شما چه می کنید؟

بچه ها فریاد می زنند و می گویند: نه اصلا نمی شود امکان ندارد، حتما دیوانه شده ای.

هرکدام از آنها می گویند: به هیچ وجه پولم را به او نمی دهم به هیچ وجه کارتم را در اختیار او نمی گذارم.

آنگاه رشیده ادامه می دهد: خوب اگر حاضر نیستید پولتان را به او بدهید چرا حاضرید بدنتان را در اختیار او بگذارید ؟ بدن شما بسیار باارزش تر از تمام پولهای دنیا ست. پول ثروتمندترین افراد آمریکا روی هم حتی یک درصد ارزش بدن شما را ندارد.

با این مطلب بحث به پایان می رسد و بسیاری از آنها اظهار تعجب می کنند و به فمر فرو می روند

 

به نقل از وبلاگ من و چادرم ، خاطره ها



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic